ﺯﻧﺪﮔﯽ ... ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ ... !

 

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
از گرما می نالیم ...
از سرما فرار می کنیم ...
در جمع ، از شلوغی کلافه می شویم ،
و در خلوت ، از تنهایی بغض می کنیم ...
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم ،
و آخر هفته هم ، بی حوصلگی ...
تقصیر غروب جمعه است و بس ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ،
ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ :
ﻣﺪﺭﺳﻪ ... ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ... ﮐﺎﺭ ...
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ،
ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ...
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ...
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ ... !


/ 2 نظر / 7 بازدید
khodai

خدای من خدایست که اگر سرش فریاد بکشم : به جای دست رد به سینه ام ، نوازشم می کند و می گوید : من که میدانم جز من کسی را نداری ...! [گل]سلاااام

khodai

زندگی را ورق بزن هر فصلش را خوب بخوان در فصل کاشت با بهار برقص در فصل داشت با تابستان بچرخ پس از برداشت در پاییز کنار دیوار بنشین با زمستان کنار کرسی بنشین … شاهنامه بخوان واستکان استکان چای به سلامتی نفس کشیدنت بنوش مبادا … مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری ![گل]